حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

387

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

گفتند : چرا ؟ گفت : اينان مردمى والامقامند و روزگار وارون شده و دنيا برگشته و كارشان به اضمحلال انجامد و مدتشان دراز نشود . ابن معتز از پس بيعت به مقتدر پيغام داد بخانهء محمد بن طاهر نقل مكان كند تا او در خانه خلافت مقام گيرد ، پيروان مقتدر برهبرى مونس خادم و مونس خازن به اقامتگاه خليفه نو هجوم بردند و او با وزير و قاضى و حاجب خويش فرارى شد و آشوب در بغداد افتاد و كشتار بسيار شد و عاقبت مقتدر ابن معتز را با همه فقيهان و امرا و بزرگان كه با وى دستيارى كرده بودند بگرفت و بزندان كرد و بدينسان بار ديگر خلافت بر او راست شد و ابن معتز همچنان در زندان بود تا بمرد . بگفته مؤلف الفخرى : " مقتدر مردى بخشنده بود و رسوم ديرين خلافت را تجديد كرد كه تجمل فراوان داشت و مستمرى و خلعت و صله بسيار داد . " وقتى خلافت مقتدر بار ديگر پايه گرفت وزارت بعلى بن محمد فرات داد و او بيك روز فتنه را از بغداد برانداخت اما وزارتش نپاييد ، مقتدر با او بد دل شد و بزندانش كرد و وزارت را به محمد بن عبيد الله داد ، وى مردى بد سيرت بود كه با عزل و نصب پياپى كار دولت را آشفته كرد و مقتدر او را برداشت و على بن عيسى را گذاشت اما وزارت على نيز دوامى نيافت كه مقتدر مردى افراطگر بود و وزيران را بهر بهانه از كار دور و بزندان ميكرد زيرا سن او كم بود و كار دولت بدست زنان بود و او پيوسته بهوسهاى خويش سرگرم بود . بگفته مؤلف الفخرى : " دولت مقتدر آشفته بود و مادر و زن و غلامانش بر او تسلط داشتند ، امور دولت بتدبير ايشان فيصل مييافت و خليفه به خود مشغول بود از اينرو جهان ويران شد و بيت المال تهى ماند و همه جا نفاق افتاد و او را خلع كردند و بازآوردند و آنگاه بكشتند . "